به نظرم دچار مرض شدم! مرض وسواس نسبت به کتابهایی که ازشون خیلی می شنویم و تعریف و تمجیدشون یکباره همه ی محیط اطرافمون رو پر می کنه!

کتاب زندگی در پیش رو ، اثر رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان را از کتابخانه گرفتم اما نتوانستم بیشتر از بیست - سی صفحه اش را بخوانم. یک جوری بود. یا شاید یک جوری بودم. حس می کردم دارم وقتم را تلف می کنم... ظرافت و طنز سیاه این نویسنده را درک می کردم اما یک چیزی توی دلم می گفت: " اینها واسه فاطی تنبون نمی شه..." به همین خاطر بود که به کتابخانه پسش دادم. دلم یک کتابی می خواهد که از خواندنش توی مغزم روشن بشود!