بنــدبــاز

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ...

یادگاری برای جگر ِسوخته ی وطن!

چند باری ویدیو را می بینم. چیزی درونش هست که آدم را وادار می کند بارها و بارها نگاهش کند. چیزی که نمی دانی چیست؟ انگار می خواهی جواب تمام سوال هایت از دهان قاضی شارع بشنوی! تصویر روی صورت قاضی قاب گرفته شده. با نگاهی خیره به رو به رو! بی اینکه پلک بزند! ( علی نصیریان با همان صدا و لحن میخکوب کننده اش ) خطاب به سلطان محمود می گوید:

- " هرگز سوگواری را در مرگ عزیزش، در نهایت تقلا، سخت در آغوش گرفته اید امیر محمود؟! "

سلطان محمود بی اینکه دیده شود، با تحکم پاسخ می دهد:

- " منظور چیست؟! ".

حالا نیم رخ قاضی شارع را می بینی با همان نگاه خیره به رو به رو که به آرامی می گوید:

- " هر چه بازوان خود را تنگ تر می کنید، آرام کردن او دشوارتر است... "

باز صدای سلطان می آید که اینبار گویی از آن تحکم کمی کاسته شده و با شرم می گوید:

- " آری!"...

قاضی شارع چشم به زمین می دوزد و چند قدمی به جلو گام برمی دارد. بعد دوباره سرش را بالا می آورد و با نگاهی که به سمت افق دوخته شده است می گوید:

- "خلقی را در نهایت سوگواری چطور؟!..."

و بعد صدای موسیقی متن سربداران تمام گوشم را پر می کند و بند دلم پاره می شود... . بارها و بارها این گفتگو را با خودم تکرار می کنم!

- " هرگز سوگواری را در مرگ عزیزش، در نهایت تقلا، سخت در آغوش گرفته اید امیر محمود؟! "

+ " منظور چیست؟! ".

- " هر چه بازوان خود را تنگ تر می کنید، آرام کردن او دشوارتر است... "

+ " آری!"...

- "خلقی را در نهایت سوگواری چطور؟!..."

بنــدبــاز
infoدرباره من

https://t.me/dbandbaz
codeکدها