بعد از مدتها، به پیشنهاد دوست عزیزم، داستان کوتاه "بیست زخم کاری" را خواندم. همین حالا هم که میخواهم درباره ی این کتاب بنویسم، ناخودآگاه مکث و فکر می کنم. به نظرم کتاب ها مانند انسان ها تاریخ تولد دارند. تاریخی که اگر در آن متولد شوند، معنی می دهند و اگر از آن بگذرند، خواهند مرد!... محمود حسینی زاد، نویسنده ی این داستان، در آخرین سطر کتاب آورده " نوشته و چند بار بررسی شده، در تهران و چند جا و به چند دلیل، بین سال های 1384 تا 1394". و این جمله به نظر من و با کمی اغراق گواهی مرگ داستان است.
سوژه ی اصلی داستان سرنوشت یکی از چندین خانواده ی مافیای اقتصاد ایران است. قصه ی روابط و رانت های کثیف، اختلاس ها و زد و بندهای کلان و ... . اگر نام این کتاب را گوگل کنید، تعریف و تمجیدهای زیادی از آن خواهید دید. اما به نظر من، داستان درست متعلق به همان سال 1384 ست و می بایست همان زمان مجوز چاپ و نشر می گرفت. بعد از گذشت اینهمه سال و حذف و اضافاتی که در حین خوانش کتاب احساسش خواهید کرد، داستان بیشتر شبیه پوسته ی خالی و شکننده ی ماری ست که سالها پیش در این جغرافیا پوست انداخته و حالا تبدیل به یک اژدها شده است!... تاریخ تولد داستان ها را از یاد نبریم! هر اثر هنری را باید در زمان خلقش بررسی کرد و درباره اش حرف زد.
و اما از نظر نگارش، داستان پر از سطرهای بریده شده، جابجایی های مکانی و زمانی معلق در فضا (احتمالا به دلیل سانسور) دیالوگ های پی در پی (بدون نشانه گذاری) به طوری که شما شخصیت ها را گم خواهید کرد و حداقل فضاسازی ممکن است. قدرت قلم نویسنده را تنها می توان در صحنه های خیالی مشاهده کرد. آن جایی که مرد و زن اصلی داستان در توهم خود، شاهد صحنه های خونین جنایت هستند. ظهور چند کولی و پیش بینی آینده در یک بعد زمانی و مکانی دیگر که با چرخشی استادانه در دل داستان جا گرفته اند، نشان از تسلط نویسنده بر نوشتار خود دارد. و همین مقایسه باعث می شود که مخاطب از باقی فضاها و دیالوگ های داستان، سرخورده شود. چرا که در ژانر وحشت ِداستان، به واسطه ی قدرت قلم نویسنده، صحنه های خونباری را به واقع جلوی چشم خود می بیند اما در باقی فضاها و روابط تنها با گفتن چند جمله ی مختصر تصویری محو و کمرنگ از داستان دارد.
در نهایت به نظرم "بیست زخم کاری" خودش آنقدر زخم کاری بر بدن دارد که همچون جنگجویی در واپسین نفس ها با صدایی گنگ، حرف نویسنده را به گوش مخاطب می رساند. با این حال، مشتاقم داستان دیگری را از محمود حسینی زاد بخوانم تا بیشتر با سبک نگارش او آشنا بشوم.

بیست زخم کاری - محمود حسینی زاد - نشر چشمه - چاپ دوم 1396
پی نوشت: در ابتدای داستان جمله ای به نقل از نمایشنامه ی مکبث، اثر شکسپیر آمده است: " ... همیشه این بوده که وقتی بر مغز می کوفتند، مرد می مُرد و بس. ولی حالا با بیست زخم ِکاری بر فرق ِسر، از جا برمی خیزند و ما را تار و مار می کنند... هنوز اینجا بوی خون می دهد. همه ی عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهند داد."
همین جا از دوست نازنینم بابت امانت دادن این کتاب، سپاسگزاری می کنم.